تبليغاتX
سوپریمم های یک کراندار
حسب حال هایی حبسیه گونه
لبخند ریاضی: لبخند ریاضی خونه ی یه عده وبلاگ نویس علاقمند و فعال به ریاضی بود/هست که اوایل خیلی شروع خوبی داشت، نتایج شگفت انگیزی هم می گرفت... اما کم کم رونق و فعالیت خودش رو از دست داد، خیلی خوشحالم که یکی از اعضای این خونه هستم. مدیریت این سایت تخصصی رو آقای اسماعیلی فر بعهده دارن.

امید ریاضی: امید ریاضی اولین جایی بود که من شروع به وبلاگ نویسی کردم،اولا با سیما احمدی دوست خوبم می نوشتم بعدا عاطی(خواهرم) هم به ما اضافه شد اما همه ی اینا پایه ثابت نبودن تا اینکه فاطمه بالاخره استعداداش کشف شد و اومد و باهم چند سالی امید رو نوشتیم، اوایل ریاضی نویسی می کردیم اما بعد که عضو لبخند ریاضی شدیم از همه جا و همه چیز می نوشتیم... بعدها هرکدوممون یه وبلاگ زدیم و الان جدا کار می کنیم.

دبیرستان نمونه محمودیه 9 :این بنده خدا لینک دبیرستانمون هست که ان سال هم هست به روز نشده ولی خوب جهت کلاس کاری این لینکو دست نزدیم.

 نزهتگه:این وبلاگ یه آدم لوس و بی مزه هست که هروقت یادش بیاد وبلاگشو آپ می کنه... همیشه هم دزدی می کنه... پیش خودمون بمونه ولی دزدی مجازی رو من از خود همین خانوم و وبلاگش یاد گرفتم خودشم تو پست اخیرش اعتراف کرده گفته :نان از یتیم خانه می دزدیم،یتیم تر از بلاگفا خدایی تا حالا دیدی؟ دیگه جونم واست بگه چند بارم من بهش پیشنهاد کردم وبلاگشو حذف کنه ولی تو کتش نمی ره پررو تر از این حرفاست. الکی بی دلیل پست می نویسه یه نگاهی به تاپیک پست آخرش بندازین... گاهی هم تنبل خونه رامی ندازه(اشاره به تاپیک یکی دیگه از پستاشون).. کلا بدآموزی می کنه این آدم

مهدویت:مهدویت وبلاگ دخترخاله ی گلمه ...خیلی وبلاگ آراسته و قشنگی دارن و درمورد عقاید خودشون شعرها و مطالب زیبایی می نویسن،امیدوارم یه روزی شاهد شعرای خودشون باشیم. دیگه خودتون برین ببینین.

یادداشت های یک مسعود: من نمی فهمم این آدم باوجود اینهمه مشغله و .. چطور وبلاگش رو فرت و فرت به روز می کنه...کلا وقتی هم می خواد سکوت کنه هم آپ می کنه(اشاره به پست آخر)  بسیار ذهن خلاق و مبتکری داره.. کلا مخه دیگه.. بی شوخی..

شعرهایی برای هیچکس:وبلاگ این آقا هم از جمله وبلاگایی هست که الکی جا تو بلاگفا اشغال کرده... حذف کن برادر من! در حد تیم ملی بازدید و کامنت داره اصلا هم به رو خودش نمیاره که من ان ساله لینکش کردم و این همه بازدید رو مدیون منه... آقا ایشون شاعرم هستن شعراشونم عالیییه.

اتاق ریاضی:خب رسیدیم به بانی این امر خیر... خووووون گرم. مهربون.دوست داشتنی بسیار اهل پیچاندن، مثلا قول دادن تابستون بیان خونمون که اصلا نیومدن. خاطرات خیلی خوب و قشنگی رو داریم از کنفرانس هایی که باهاشون رفتیم.. یه قول هم بهمون دادن که اگه پیچونده نشه  آخر حال خواهد بودایشالا امسال هم ساری ملاقات می کنیم این خانوم رو.

دل نوشته ، خاطرات و دست نوشته های من خیلی استعداد عجیب و قشنگی داره تو نوشتن داستان! واقعا زیبا! همین. 

+ تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:6 نويسنده آرزو |

               

               

               

               

               

                

                

                

                

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:18 نويسنده آرزو |

دانشجوي تهران شمال :
نكته : وقتي مي خونيد اين قسمتو سعي كنيد لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بي ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادي ديوونه . منو ترسوندي بي شعور تلفظ : بي ششووور ) اميدوارم ولنتاين كچل شي . بد بد بد)


دانشجوي تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد (


دانشجوي دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , ليبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدي رو نداري با اون كانديد از خودت نفهم تر , فاشيست تند رو
(توجه داشته باشيد كه موضوع دعوا سياسي بوده)


دانشجوي پزشكي :
در ديكشنري اين بروبچ كلمه ي فحش تعريف نشدست


دانشجوي هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بي ادب بي فرهنگ تقديم مي كنم اميدوارت گيتارت بشكنه و تا اخر عمر يكه و تنها و بي عشق و ژوليت بموني .
وفتي هم كار بالا مي گيره كاريكاتور همديگه رو مي كشن .


دانشجوي الهيات :
يا ايهو الذي فحشو فحشً فاحشتن اي هستيت به عدم مبدل , اي دچار دور تسلسل شده , اي علتت به ممكن الوجود گرويده , فلسفه ي تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ي بحث نمي دم .... *
*: اين آخري كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبيرستان و رشته ي علوم انساني كه مي خوند و واسه خودش يلي بود

دانشجوي تربيت بدني:
به من گفتي ... , ... خودتي و جد و آبادت
به همين كوتاهي البته بعدش يه 2 ساعتي بزن بزن مي شه


دانشجوي زبان خارجي :
هنوز دعوا نشده , شروع مي كنن خارجكي بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ي حرفاشونو مي دونستند خودشون رو زبونشون فلفل مي ريختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس مي كردن

دانشجوي حقوق :
تو با اين كارت به حقوق شهروندي من تجاوز كردي و من طبق اصل 153 قانون اساسي حق دارم ازت شكايت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما مي تونيد هيچي نگيد اما هر چي بگيد بر عليه شما تو دادگاه استفاده مي شه .
راستي اگه وكيل تسخيري خواستي به خودم بگو

دانشكده ي كاشون :
كسي با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهين يه هيشكي رو ندارم )


دانشجوي دختر
دراكثرموارددختره وقتي باپسره دعواش ميشه:

دختر:تو هميشه به من دروغ گفتي , تو هيچ وقت منو دوست نداشتي , من بازيچه ي دستاي كثيفت بودم , حالا جواب خونوادمو چي بدم ؟ برو ******** ديگه نمي خوام ببينمت
پ.ن:اين مطلب ايضا دزدي شده است.منبع نامعلوم.

+ تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:13 نويسنده آرزو |