|
حسب حال هایی حبسیه گونه
|
اول: سومین مقاله ی من در لبخند ریاضی با عنوان «لگاریتم و کاربردهای آن در زندگی-قسمت دوم» رو هم ببنید، بعدشم هی بگین این ریاضی به چه دردمون میخوره، چه کاربردی داره...
نظر یادتون نره
دوم: دیشب تولد حمید آقا بود، که اونم تبریک می گم...
سوم:بخواب حوصله ها وقت خواب تنگ ترند.....ميان خواب ولی قصه ها قشنگ ترند
آدم با خودش هی می گه امتحانا تموم شد فلان کارو می کنم...بهمان کارو می کنم اما وقتی که امتهانا تموم می شه می بینه اصلا حال و حوصله ی هیچ کاری رو نداره!
هرچقدر از این جماعت هنر هفتمی بدم میاد، فکر می کنم تا آخر تابستون فیلم واسه دیدن داشته باشم، هاردم فول شد و گرنه هنوزم..خلاصه مهمونامونم رفتن فقط کلی تبادل اطلاعاتی داشتیم دیگه همه جوره فیلم و ای بوک و میوزیک و... راستی با فهمیدن چپ دست بودن پسر عموم به یه روال منطقی چپ دست بودن خونواده ی پدریم پی بردم که نیگم! از عموم خوشم میاد.
از فیلم هایی که دیدم از نقاب خوشم اومد! یکم ...بود ولی خب..
حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم فقط منتظرم این هفته زود تموم بشه و استارتهای اولیه ی کنکور رو بزنم. هنوز نمی دونم برنامه ی تابستونم چیه احتمالا کانون+خانه ی ریاضیات+ کلاس های سطح شهر
هنوز کادو ی تولد مریمو نفرستادم حالش نیست...
هیچ کار از اون کارایی هم که گفتم حوصله ندارم.....
تو امید ریاضی نوشته بودم،چون خیلی دوستش دارم بازم ...
ابی، خاکستری، سیاه از حمید مصدق
در شبان غم تنهایی خویش،
عابد چشم سخنگوی توام.
من در این تاریکی،
من در این تیره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گیسوی توام.
شکن گیسوی تو،
موج دریای خیال.
کاش با زورق اندیشه شبی،
از شط گیسوی مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر این شط مواج سیاه،
همه ی عمر سفر می کردم.
وای باران، باران
شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سر بی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب رویای فراموشیهاست!
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید:
«گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است.»
دوم: دوست دارم وقتی امتحانا و آزمونام تموم شد(روزهای رویایی) یه هفته اونجوری که دلم می خواد زندگی کنم...
حالا اونجوری که دلم می خواد یعنی چجوری یعنی در اتاقمو ببندم ( ورود اکیدا ممنوع!!!) و بشینم از صبح تا شب هی تست بزنم، هی تست بزنم!!! همه کتابامو دوباره از نو بخوونم!!! نه بابا !! انقدرا هم که اسممون در رفته...نیستیم که. لوس!!!!!
دوست دارم ترجمه ها مو تموم کنم.. مقاله های نیمه کارمو بنویسم.. امید ریاضی رو قراره سر و سامونی بدیم با بچه ها... برم خونه ریاضیات ببینم چه خبره!! چند بار به آقای ضیایی پیشنهاد راه اندازی سایت خونه ی ریاضیات رو دادم اما ...
شعر ها و داستانهایی که تو ذهنمه رو رو کاغذ بیارم.. یه دستی به این اتاقم بکشم که خودمم توش گم می شم.. واسه همینم بود که موقع امتحانا لشکر کشی می کردم اتاق عاطی... خداییش اگه کتاباتون وسط اتاق پهن باشه بهتر می تونین کتاب مورد نظرتونو پیدا کنین یا وقتی همه رو هم مرتّبه؟؟ از آدمای منظم هم بدم می یاد.
یه کار نیمه انیمیشنی هم دارم که باید برای اون موقعی که می خوام آماده بشه، نمی شه گفت انیمیشن ولی خب!! می خوام خیلی ها رو غافل گیر کنم.
برنامه ی کنکورم هم از یه هفته بعد آزمون جامع کانون شروع می شه و تا روز بعد کنکور ادامه پیدا می کنه..گرچه در این سنوات اخیر هم برای کنکور کم و بیش کتاب ورق زدیم... بهرحال یا تن رسد به جانان یا جان من در آید...(؟)
جشن منتخبین سال 86 /85 هم چهار شنبه تو مدرسه برگزار می شه...نمی دونم من دعوت می شم یا نه..حالا که نگاه می کنم می بینم نسبت به سال های دیگه کمتر درخشیدم!!!(ای چلچراغ)
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر آن که دلش را به دل سنگ تو بست
REM IMPRESSION
10 CLS
20 GOTO 10
خسته شدم... از امتهانها نه! بقول داداشم زندگی جالبی دارم ها. امروز واسه امتهان می خوونم فردا میرم امتهان می دم.. باز میشینم برای امتهان می خونم... فرداش می رم امتهان می دم و...
واین ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد...
انگار همه پدیدهای عالم درون و بیرون دست به دست هم دادن تا تو زندگی ات تکراری بشه، از تاکسی صبح بگیر که همه آدمایی که توش نشستن بنظرت یه جور میان (بازم خوش همون سرویسی که راهشو هر وقت سرش خوش می شد، طرف خیابون ما سر آزیر می کرد و مارو ناشکری که دلمون خوش بود!) تا نگاههای تکراری مراقب ها و صندلی 391...
· کانرا خبری شد خبری باز نیامد...
از خبری که منتظرش بودم هیچ خبری نشد، همه مثلا خبر دار شدن چه خبره...
· تولد عاطی بود/هست،یادم رفته بود..فقط در مورد امروز یادم بود که باید منتظر اون خبر مهم باشم..می خواستم براش کولاک کنم، که انگاری کردم.... طفلک غمگین شد...