تبليغاتX
سوپریمم های یک کراندار
حسب حال هایی حبسیه گونه

Zz  نماها چه موجوداتی هستند؟
Zz نما اصولا به آقایان محترمی نسبت داده می شود که در ظاهر زن ذلیل هستند اما در باطن حرف، حرف اونهاست.
Zz ها اصولا خطرناک نیستند اما باید جدا از این نوع Zz ها دوری کرد چرا که در مواردی خیلی خطرناک می شوند، آن هم در مواقعی است که به ماهیت واقعی آن ها پی برده شود و این حقیقت مشخص شود که آن ها یک Zz نما هستند.
Zz نماها از اینکه جلوی دیگران باید نقش Zz های واقعی را بازی کنند اصلا ناراضی نیستند چرا که در عمل چیزهایی که بدست میاورند برایشان مهم تر است.
علامت اختصاری Zz نما
Zz نماها با اینکه سعی می کنند، شناخته شده و متایز نباشند اما نشان و علامت اختصاری مخصوص به خود را دارند. علامت اختصاری Zz نما ها    که البته با علامت Zz های مطلق تفاوت محسوسی دارد.
 چطور یک Zz  نما را شناسایی کنیم؟
شناسایی Zz نماها از جمله علوم و فنونی هست که حتما باید یک خانم بلد باشد، به یاد داشته باشیم که شاخه ی Zz شناسی و زیر شاخه ی Zz نمایی از جمله مشکل ترین علوم است و به همین خاطر در دانشگاه ها تدریس نمی شود. (اما غصه نخوردید ما اینجا به شما یاد می دهیم)
یک Zz نما اکثر موارد بصورت یک آدم لوس جلوه می کند که خیلی اهل خود شیرینی هست. و در بیشتر موارد بصورت یک Zz ی خیلی حرف گوش کن و ملوس است. که در هر صورت باید آن ها را شناسایی کرد و اقدامات لازم را انجام داد.
یک نکته ی خیلی مهم: اگر همان روزهای اول فهمیدید طرفتان چنین موجودی است باید Zz نما را دم حجله بکشید.
تکیه کلام های Zz نماها:
دنیا دیگه مثل تو نداره...
عمرا اگه لنگه تو پیدا کنم...
هی خانوم کجا... کجا؟...دوستت دارم به خدا... حالا بیا اینجا،  بیا اینجا.. اونجا نه!!!!!
وای!!! وای امشب در سر شوری دارم...وای وای دنیا دوستت دارم، از عشق تو بیقرارم...

چطور Zz نما ها را نابود کنیم؟

اقدامات اولیه ی مبارزه با یک Zz نما
1- بعد از اینکه فهمیدید که شوهرتان یک Zz نما است اول خونسردی خودتان را حفظ کنید و سعی کنید به روی خودتان نیاورید. پس اولین نکته حفظ آرامش است.
2- دقت کنید نوشتم مبارزه، یعنی شما دیگه هرچی تو کیسه تون دارید باید برای مقابله با یک Zz نما رو کنید، کم نباشد، زیاد نیست.
3- بعد سعی کنید در یک جای مناسب کمین بگیرید(مثلا پشت کاناپه یا پشت اپن از جمله سنگرهای امن هستند.). (این نکته را به خاطر داشته باشید که آنها بسیار، بسیار خطر ناک هستند.)
4-بعد از سنگر گرفتن در مقابل سوژه سعی کنید ظرف های چینی گران قیمت خانه تان را بسوی این موجودات پرتاب کنید(غصه نخورید اگه بتوانید آن ها را به یک Zz واقعی تبدیل کنید می توانید مثل آنها را دوباره بدست آورید.)  توضیح مهم اینکه بی خبر و ییهویی این کارها را بکنید، شاید کارهای شما در نگاه اول برای طرفتان یک کم عجیب باشد، اما بعد شستش با خبر می شود که شما به هویتش پی برده اید.
5-  اگر شما را تهدید کرد که طلاق و اینا... خیالتان هم نباشد چون این از مهارت های Zz نما هاست. شما فقط بشقاب و چینی های گران قیمت را پرتاب کنید.(اگه دوست داشتید آدم فروش شادمهر رو هم بخونید...دست تو رو شده برام و...)
6- بعد از مدتی که بشقاب هایتان تمام شد همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود و شما حالا یک Zz واقعی دارید.
عوارض جانبی:
الف) در چند مورد ناقابل طلاق
ب) بعضی Zz نما ها ممکن است خیلی Zz بشوند و دز Zz بودنشان بالا برود و سر از  noT zZ ایی در بیاورند.

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:34 نويسنده آرزو |

یه کاری کردم خودمم توش جان در کف موندم. خواهرم این بچه شو که تقریبا 5 سال داره به ما سپرد. (البته اگر به چشم بصیرت نگاه کنیم مار را به او سپرد) ما شالله پسرا رو که می شناسین شر و شیطون علی الخصوص اگر مثل این امیر حسین ما بخواد همه ی تکنیک های کاراته و جودو و ژیمناستیکشو رو ما خالی کنه و جو اسپایدر منی و بروسلی بگیرش!
آقا ما دیدیم این داره اذیت می کنه گفتم خالجان بیام برات فیلم بذارم... این هم گیر داد از دوستم در مورد «هری پاتر» شنیدم اونو برام بذار. ما هم از خدا خواستیم. منم اومدم برقا رو خاموش کردم از این صحنه های وحشتناک که والدمیر میاد و ... براش گذاشتم و خودم جیم شدم.
نیم ساعت بعد اومدم دیدم میخ کوب شده به صندلی و دندوناش داره از ترس تکون می خوره!!! بعد تازه جالب اینجاس که فکر کرده منم ناپدید شدم...

                                
مامانش که اومد گفت آرزو چی کار کردی این امیر حسین انقدر ساکت و ... شده؟
گفتم بماند...
بگذرد که دیگه پیش ما بمون هم نیست....

پ.ن: اگه من یه روز نباشم کی از عشقت می میره...یه روزی می رم اونروز گریه ات می گیره
        برو با خیال راحت! اینجا قلبی نشکسته...دیگه برنگرد که اینجا کسی منظر نشسته...
پ.ن: خواب می بینن بعضی ها ما مردیم!!! اونم به شیوه ی آرتیستی!!!!(شتر در خواب بیند پنبه دانه!!!)
پ.ن:  راستی از پانزدهم به بعد شتر دیدین ندیدین...( چه شتری شدم!!! من)
برنامه هام جوریه که بعد کنفرانس اینترنت نمی یام. نخواستم ییهویی برم همه از خوشحالی سکته بزنن.. یه تریپ هندی هم اینجا بریم:
وقتی که گفتی نرو ...گریه امونم نداد...وقتی می خواستم بگم...می خوام بمونم باهات...هووو هووو هوووو هووووووووهوهو هوهو

 

+ تاريخ سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:1 نويسنده آرزو |

 

از پشت سر شبیه لیلا یی

ای کاش هیچ وقت صورتت را نمی دیدم

                   

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:8 نويسنده آرزو |

                                آقای ضیایی

                                       آقای ضیایی

بقیه ی عکس ها ادامه ی مطلب

پ.ن :امروز آزمون دادم، هیچی هم نخونده بودم، باورم نمی شه: ۶۳۸۹تراز فقط خدا کنه اول شده باشم تو شهرمون مثل دفعه ی پیش

البته یه شایعه هایی ساختن که من ترازم ۶۹۰۰ - ۶۸۰۰ می شه و انقدر درس می خونم که... بگو بنده خدا من اگه ۶۹۰۰ شده بودم که رتبه ام یک بود!!!!

راستی اگه کسی دوست داره کارنامه هامو دانلود کنه! بهم اطلاع بده تا شمارنده مو بهش بدم...

 سر آزمون اعصایم بهم ریخت از دست کفش های پاشنه دار این مراقبا، بهمون خاطر رفتیم و با آقای زارع یه گفتگو پشت درای بسته(واقعا بسته بود!) داشتیم، یا حرف می زنن یا این موبایلاشون زنگ می زنه!!!!

پ.ن: فرم امسال: سبز فسفری  (حال کنین!!!!


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:22 نويسنده آرزو |

از عاطی خواستم در مورد من بنویسه:

اگه بخواهیم اساسی تر به شخصیت آرزو نگاه کنیم می تونم بگم که اون دارای بعد های شخصیتی پیچیده ای است که به همین سادگی ها نمیشه به دالان وجودش پا گذاشت .....
حالا با هم یه بیوگرافی کامل ازش رو می نویسیم :
کلا آدم مغروریه و احساس می کنه بهتر از اون تو دنیا نیست .
وای وای به حال روزی که بخواد کاری رو انجام بده و وای به حال روزی که نخواد کاری رو انجام بده یعنی می خواد هر جور که شده حرف خودش رو به کرسی بنشونه ... من بارها و بارها این رو به اطرافیانش گفتم که اگه مثلا یه از یک لباسی خوشش بیاد هر جور که شده باید به چنگش بیاره !
تو مسائل درسی یه مقداری که چه عرض کنم خیلی حسادت نشون می ده البته بهتره بگیم غبطه می خوره  اگه ببینه که یکی جلوتر از اونه سعی می کنه هر جوری شده خودشو به اون برسونه خوب البته نه این که فکر کنید دارم ازش تعریف می کنم ها ولی شاید خبر داشته باشید که در بیشتر موارد آدم موفقیه.
هر کی ما رو می بینه میگه شما دو تا نقطه ی مقابل همید یعنی از زمین تا آسمون با هم فرق دارید و اگه از بعضی چیزها فاکتور بگیریم همین طوریه که اونا می گن .....نمی دونم چجوری ولی اگه حوصله داشته باشه فکر آدما رو می خونه در اکثر موارد هم درست می خونه.
دیگه به همگان ثابت شده که اون آدم فوق العاده بد سلیقه ای یه . یعنی هر چی که اون بگه قشنگه مطمئن باشید که زشته و برعکس .....!!!!
همه تو خونه می گن این خباثتش به کی رفته مثلا اگه یه پولی هر چند ناچیز هم به کسی قرض بده فرداش ادعای سود و این جور مسائل رو می کنه البته فقط شوخی می کنه ها و پول سود رو نمی گیره گرچه ما هم بهش نمی دیم که بخواد بگیره یا نگیره !!!!!!!!!!
تو مسائل ریاضی تقریبا باید بگم که سوالی رو بی جواب نمی زاره و تا یه مسئله رو حل نکنه دست از سرش بر نمی داره وقتی درس می خونه البته بعضی وقتا بد اخلاق هم می شه و با هر کی بره تو اتاقش دعوا می کنه !!!!
حالام که به من می گه چی داری می نویسی این همه ........

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:3 نويسنده آرزو |

آی دستم!!!!!
چند تا خبر توپ:
اول اینکه دایی مهدی بالاخره طی کردن پله های ترقی رو بی خیال شدن و ... بعد از چند سال خواستگاری رفتن و ناامید کردن دخترهای بیچاره، بالاخره سوژه ی مورد نظر خود را یافتندی....
زن دایییییییی!!!!!
تازه زن داییم فوق لیسانس ریاضی محض هستن!!! پنج شنبه هم بعععععله برون داریم و ... خلاصه اینگونه بود که عامل ترشیدگی دخترا و پسرای فامیل حذف شد و البته طی کردن پله های ترقی هم حدی داره!!!!!

آی دستم!!!!
دوم اینکه دختر دایی خوشگلم پا به جهان گشود! و اینچنین بود که یک فاطمه ی دیگر دنیا را تنگ کرد...

آی دستم!!!
سوم اینکه دعوت کردیم در امید ریاضی از خواهرم عاطی و بهناز ، امیدوارم مثل اعضای دیگر دکوری نباشند...

آی دستم!!!
چهارم اینکه بازم مقاله ی من در لبخند ریاضی!!! -----> عجایب عدد هفت
خیلی خیلی جالبه....

آی دستم!!!
خب واکسن زدم دیگه....

آی دستم!!!!
راستی به گزاش حمید نیوز دیروز- پریروز- امروز ، دیروز روز جهانی چپ دست ها بوده!!! می دونین آدمایی که چپ دست هستن آدمایی جذاب، باهوش، خوشگل، باحال، ماه، مامان و خلاصه همه ی صفات خوب توشون هست. تازه معلوم شده قبولی شون تو کنکور بیشتر هست!!!
حالا شما بگین ما  با اون صفات بالا حقمونه که انقدر بهمون ظلم بشه؟؟؟ انقدر در بدبختی زندگی کنیم؟؟؟
من پیشنهادم به حمید آقا اینه که انجمن حمایت از چپ دست ها راه بندازن!!!

آی دستم!!!
سخنان گرانبار آقای ضیایی(امروز سر کلاس):
امروزه مشخص شده ذهن برای حل یک مسئله از همه ی ابعادش استفاده نمی کنه... فقط توی بعضی امتحانات که دانش آموز اونو جدی بگیره ذهن از تموم تواناییش استفاده می کنه.به خاطر همین بعضی استادا و معلما میان سوالهایی که حل نمی شه یا حل نشده تا حالا رو تو اون شرایط به دانش آموز می دن تا روشون فکر کنن! دانش آموزی که با این طرز فکر جلو می ره که این سوال رو می تونه حل کنه، نه صد در صد اما شاید بتونه حللش کنه، اما اگه از اول به دانش آموز بدیم و بگیم این تا حالا چند تا دانشمند روش فکر کردن و به نتیجه ای نرسیدن مطمئنا رغبتی برای حللش نخواهد شد.

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:23 نويسنده آرزو |


{ زمان: یک ماه بعد مکان:دم غروب، میان حضور خسته ی اشیا}
مسافر از اتوبوس پیاده شد:
- چه آسمان تمیزی!!!
و امتداد خیابان غربت او را برد....

{زمان: غروب بود. مکان: مسافر آمده بود و روی صندلی راحتی، کنار چمن نشسته بود:}
- زندگی رسم خوشایندی است...
+ به به علیک سلام آقا!!!! تا حالا کجا بودین؟؟؟؟؟
- من به مهمانی دنیا رفتم، من به دشت عرفان، من به ایوال چراغانی دانش رفتم. مردمان را دیدم، شهرها را دیدم. رفتم از پله ی مذهب بالا، تا ته کوچه ی اشک...
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق. من زنی را دیدم نور در هاوان می کوبید. ظهر در سفره ی آنها نان بود، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه ی داغ محبت بود...
+ به به!!!! خوب پس چرا برگشتین؟؟؟؟ همون جا می موندین دیگه...
_ در نبدیم به روی سخن تقدیر که از پشت چپرهای صدا می شنویم!!!
+ حالا اومدی اینجا که چی؟؟؟
- لب دریا برویم، تور در آب بیندازیم، و بگیریم طراوت را از آب. رخت ها را بکنیم، آب در یک قدمی است..
صبح ها نان و پنیرک بخوریم، و بکاریم سر هر پیچ کلام.
+ جدی می گی سهراب جووون؟؟؟؟
حالا بگو ببنیم چی شد که یاد ما کردی برگشتی؟؟؟ دلت برام تنگ شد نه؟؟
- در ابتدای خطیر گیاهان بودیم، که چشم زن به من افتاد، صدای پای تو آمد، خیال کردم.... صدای پای تو را در حوالی اشیا شنیده بودم.
+ ها!!!! پس بگو... ترسیدی من بیام!!!
- کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم.
+ آخی!!!! سهرااااااااااب !!!!!!

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:18 نويسنده آرزو |

یه چند روزیه که سرم حسابی شلوغه پلوغه... حتی یه ثانیه هم وقت ندارم و هی بهم پیشنهاد های رنگارنگ می شه.

عمو پورنگ و امیر محمد هم جمعه مهمون شهرمون بودن! مثلا با عنوان فستیوال تابستانی بکو. «میلاد تا میلاد» (میلاد حضرت زهرا تا میلاد حضرت مهدی)...ما هم با بچه ها رفتیم، فقط تا ساعتهای یازده شب طول کشید...

مدیر برنامه ها هم پیدا کردیم..که عین شبه دنبالمونه! نمی دونم می تونم کنفرانس بیارمش؟؟؟!!!

انقدر سرم شلوغه اصلا وقت نمی کنم کارای دیگه جز آزمون رو بکنم، این کلاسهای خونه ی ریاضیات هم که هم صبح و هم عصر... اول صبح خیلی خوشحال شدم یکی از دوستای قدیمی رو دیدم در حالی که می خواست منو زیر ماشین بگیره دم خونه ی ریاضیات!!!!! راستی یه آزمون ریاضیتیکی هم قراره برگزار بشه که قول نمی دم امسال مثل اونسال اول بشم با این گرفتاری ها ولی خب....کانون رو بدم ببینم چه می شود... این دفعه 6900!!!!

هستی امروز گریه می کرد رفتم صورتشو شستم و آب بهش دادم، سیما هم رفت براش دایتی بگیره. بعد مامان و باباش اومدن و با خنده رفت خونشون....

راستی این ماجراهای زن ذلیلان رو هم دنبال کنین!!!! سر دراز دارد....

 راستی سرم شکست یعنی در برخورد با دیوار خونه ی خواهرم اینا!!!! منو می فرستن دنبال نخود سیا اینجوری می شه...حالا موندم پیشونی مو بگیرم یا سرمو؟؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:12 نويسنده آرزو |


مدار  سیصد و شصت درجه
قسمت اول
نویسنده: آرزو

(توضیح متن زیر دیالوگ های سهراب و همسرش نیلوفر است و اصلا به سهراب خودمون ربطی نداره، قصد تمسخر هم نداشته و نداره....)

{ زمان: یک ظهر تابستان، مکان:خونه ی سهراب اینا}

- باید امشب بروم
دور دست ها آوایی ست که مرا می خواند
چه کسی بود صدا زد
+سهراب جان، عزیزم بیا پایه ی نردبونو بگیر نیفتم!!!
- کفش هایم کو؟
+ سهراب کفش نمی خود دیگه دو قدم را! بیا دیگه!!!!
- بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
+ سهراب میایی یا خودم بیام؟
- رفتم قدری در آفتاب بگردم!!! دور شدم در اشاره های خوشایند... من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم..
+ اه!!! سهراب کجا می ری؟؟؟  من می دونم با تو! می ری و دیگه برنمی گردی..
- هر کجا باشم، باشم...آسمان مال من است. پنجره، فکر هوا مال من است...
من به سیبی خوشنودم...من به آینه یک بستگی پاک قناعت دارم...
 +به سلامت آقا!!!
- چه خیالی، چه خیالی....می دانم. پرده ام بی جان است. خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است.

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:45 نويسنده آرزو |

*
     تو  گل سرخ منی
     تو  گل سرخ منی
     تو  گل سرخ منی
     تو  گل سرخ منی
     تو  گل سرخ منی
     تو  گل سرخ منی
       تو  گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
- نه از آن پاک تری.
، تو بهاری؟
- نه بهاران از توست.
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را.
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!

 توضیح: از خودم 
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
زمن دوری ولی من با تو نجوا می کنم هرشب
تو درت شعله ور بود و نگفتی جرعه ای با من
ولی من دردهای خامش خود را چه حاشا می کنم هرشب
چه غم باید دل مجنون وقتی یار شیرینی چنین دارد
تو را مجنون، خودم را همچو لیلا می کنم ، هرشب
مسیحا وصل؟؟؟
 ممکن نیست، به اعجازی تو ما را چون یهودا کن
تو اعجازی، تو را من جلوه ی دستان عیسی می کنم هرشب
....

بدون شرح:
+ آرزو مرسی، نمی دونم اگه تو امروز نبودی چطوری می تونستم قضیه ی سوزوندن قرمه سبزی ها رو ماست مالی کنم! برای همه چیز ممنونم...

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 23:22 نويسنده آرزو |

دیشب یاد روزایی افتادم که تو مجله بودیم،خصوصا مجله ی شماره ی ۳ یعنی تابستون سال ۸۴اگه اشتباه نکنم، عجب روزایی بود، چه دوستی هایی که از همون مجله شروع نشد، من و سیما همدیگه رو می شناختیم اما بعد اون با هم صمیمی شدیم...

یاد اولین روزی افتادم که دعوت شده بودیم! همه دور میز معروف خانه ی ریاضیات نشستیم و آقای ضیایی معرفی مون کردن...بعدشم کارا رو دادن به خودمونو تنها مون گذاشتن...برام جالب بود که آدمی که اون زمان همه داشتن حرفشو می زدن، روبه روم نشسته بود و خبر نداشتم!!! که عمرا دوباره مثل میلاد.ع*رو ببینیم.

روز بعدش همه برای مرتب کردن و تمیز کردن مجله اومده بودیم، مثل این فیلم ها بود...برای رفتن به خونه ی ریاضیات باید چند تاخیابون رو رد می کردیم، برای همین صبح ها قرار می ذاشتیم همه با هم پیاده بریم. روزهای خیلی خاطره سازی بود...تک تک روزها و ثانیه هاش. با وجود اینکه بیشتر بچه ها همون سال قبول شدند دانشگاه و رفتند...

تقدیم به:

صادق م.ن(سردبیر)، آزاده احمدی، سیما احمدی، هدی پ،صفا ش، نادر ش،میلاد ع، تکتم ک، مارال م ، ستاره م.ا، مخمد ر، مسعود ع ،مهرداد م، سبحان ک

*رتبه ی ۳ کنکور ۸۴

 

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 8:22 نويسنده آرزو |


دوم:
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است
                           یوسف عوض شده است، زلیخا عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام، ولی
              در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است
                             خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم
                                                  خوکن که جای ساحل و دریا
عوض شده است
آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید
           اکنون به خانه آمده است، اما عوض شده است
                                       حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده است.

سوم: شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
        لبخندهاي شادي و غم فرق دارند
       برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
        ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
یکم:  تو دقیقا اینجا هستی:

My computer----> Local Disk(F:) -----> Sundry
همین دیگه!
 
برو خدا تو شکر کن اینجا نیستی:
Recycle Bin

شاید بردمت اینجا:
Start-----> Control Panel

 

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:41 نويسنده آرزو |

 

یکم: آی سرم!!!!
تو رو خدا دعا کنین... خیلی دردناکه! از همه ی کارام عقب موندم. نصف تابستون هم رفت!!!!
دوم:  کامی حالش خوب شد و به خانه بازگشت...
سوم: فیزیک دو، دینامیک می خوندیم...حالا بیاین یه سوال با هم حل کنیم که قول می دم نود درصد مردم با تفکر غیر فیزیکی-دینامیکی جواب اشتباه می دن:

تست) جسمی به جرم M را روی سطح افقی اگر با سرعت اولیه ی V0 به حرکت در می آید و پس از طی مسافتی در اثر نیروی اصطحکاک متوقف می شود. اگر جرم جسم نصف شود و با همان سرعت روی همان سطح به حرکت در آید، مسافتی که طی می کند:
الف) نصف می شود.            ب)دو برابر می شود.
ج) تغییر نمی کند.                د) چهار برابر می شود.

جواب:گزینه ی ج یعنی تغییر نمی کنه می دونین چرا چون برای جسمی که روی سطح افق پرتاب مشه و بواسطه ی نیروی اصحکاک جنبشی بعد از طی یه مسافتی متوقف می شه، مسافت توقف و مدت زمان توقف هیچ ربطی به جرم نداره! مثلا اگه جرم رو 1000 برابر هم کرده بودیم بازم فرقی نداشت. جالبه نه؟ تازه شتاب توقف هم به جرم بستگی نداره....می شه اثبات کرد.

چهارم: راستی کتاب هفتم هری پاتر «هری پاتر و قدیسان مرگبار» رو از این لینک می تونین به فارسی دانلود کنین.
پنجم:
برزخ وصل و جدایی
فاضل نظری
از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطرات‌ ات را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی ِ هم‌صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره‌ام، هر قدر بی‌مهری کنی می‌ایستم
تا نگویی اشک‌های شمع ازکم‌طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می‌شود
بی‌سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم
زندگی در برزخ ِ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می‌زیستم

 

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:5 نويسنده آرزو |

نظر سنجی vitual عنوان عمومی همه ی نظر سنجی هایی است که بر پایه ی «دانش آموز سالاری» و به اسم دموکراسی دانش آموزی صورت می گیرد. این امر راه حل مناسبی برای مدیران دبیرستان ها و علی الخصوص دبیرستان های نمونه با دانش آموزانی «گیر ده» است که به همه ی آحاد جامعه توصیه می شود.

در این نظر سنجی ابتدا در نظر می گیریم که دانش آموزان حرف حسابشان چیست! بعد سعی می کنیم که علنا برخلاف آن کار انجام دهیم! * نکته ی ظریف تستی: در این نظر سنجی عملا نظر سنجی صورت نمی گیرد*

بعد ادعا می کنیم که این کارهایی که ما انجام داده ایم برپایه ی نظر سنجی انجام شده است.

نمونه هایی از Virtual نظرسنجی های موفق در مدرسه ی ما:

1- انتخاب رنگ، طرح و... لباس فرم سال گذشته و احتمالا امسال (توضیح: آبی نفتی)

2- اهدای مقنعه های مجانی با هدف کاملا آبی نفتی سازی مدرسه

3- پخش تغذیه هایی که خیلی خیلی مورد علاقه ی بچه ها هستند در زنگ های تفریح

4- انتخاب و گزینش دبیران جذاب، کار آمد، کار درست و مورد علاقه ی بچه ها

...

پ.ن: همون جوری که دیدین خانوم مدیر عزیزم به یکی از دبیرا عرض کردن ما «نظر سنجی» انجام دادیم. بچه ها خودشون دبیرای مورد علاقه شونو هرکی می خواستن انتخاب کردن.

پ.ن: دبیر: آره بچه ها؟؟؟

پ.ن: ما: !@!#@$#%$^&^**))*((+|+|/><":»؟{\[]

پ.ن: این فرزاد حسنی تو کوله پشتی داره اعصاب بعضیا از جمله منو خط خط می کنه، اگه نمی خوایین چیزی رو نشون بدین اصلا نگین، چرا فکر افکار عمومی رو مغشوش(!!!) و مخدوش(!!!) و منحرف می کنین که آقا عکس ها و فیلم ها رو اجازه ندادن بذاریم، بچه ها این تیکه رو نبینن، زیر 18 سال نبینن که سه !!!؟

پ.ن: اینروزها، همه چیز طبق برنامه/ برنامه ی ماهانه/ هفتگی/ روزانه/ ساعتی / دقیقه ای/...

 

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:56 نويسنده آرزو |

دیالوگ فرام در{در درحالی باز شدن، حکیم الدیفرانسیلانا در را با نرمی تمام می کوفاند:}

قیژ!!! دنگ!!! بومبژ!!! گیشژ!!! آخ!!!! بنگ!!! شپلقژ!!!

سکانس --->سه

برداشت----> یک

لوکیشن{ آرزو در حالی که کنار کانل سوئز نشسته است و به پله های ترقی و کالج هاروارد می اندیشد در افکار خبیثانه اش در این لحظات آمده است:}

که کارنامه مو نمی دین ها! نشونتون می دم..

آقا کات!!! شرمنده! نشد دوباره می ریم...

سکانس----> سه

برداشت----> دو

لوکیشن{آرزو در حالی که کنار کانال سوئز نشسته است و به مجسمه ی آزادی خیره شده است در همین حال شتری با بار پنبه اش از بالای برج ایفل به پایین می جهد و توجه او را جلب می کند و در همین حال شتر با برج های n قلوی آمریکا * نکته ی تستی ظریف: n>= 2 برخورد می کند و خوابش می برد در خواب پنبه دانه ای می بیند و روی شیرین دلبرش! و ...

شتر در خواب بیند پنبه دانه(توسط راوی نقل شود)

أ     أ

^ ^

.   .

  ا

ءءءء

توضیح عکس: در اینجا شاهد شتری هستیم که خواب پنبه دانه می بیند.*نکته: تاثیر پرسپکتیو را در این اثر هنری در نظر بگیرید!*

+ تاريخ شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:56 نويسنده آرزو |

سکانس---> دو

برداشت-----> یک

{آرزو می ایستد و ادامه می دهد:} به کسایی هم که قراره بیان به این مدرسه - البته بعد از پشت سر نهادن چندین آزمون و اساسنامه توصیه می کنم گول ظاهر قشنگ فضای مدرسه، امکانات و تغذیه های آنچنانی ساعت تفریح و کلاس های فوق العاده رو نخورن که بدبخت می شن!!

گفتمان آموزشی پارسال دیدین چه خوشگل دو دره شد!

بعد تازه دانش آموزای مدارس دیگه بر می دارن می گن نمونه ها خوشی زده زیر دلشون! این پایین شهر همه ی مدارس دارن از کمبود امکانات می میرن! اون بالای شهر نمونه اندیشه!

 

+ تاريخ شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:45 نويسنده آرزو |

سکانس ----> یک

برداشت----> یک

لوکیشن اجرایی: در اعتراض به وضع مدیریتی مدرسه همچنین بخشنامه ی جدید مدارس نمونه ی سراسز کشور مبنی بر عدم استفاده از دبیران مرد در دبیرستان های دخترانه، تجمع دانش آموزان سوم ریاضی نمونه ی اندیشه، مکان: دفتر دبیرستان/ قسمت آموزش متوسطه ی اداره

دیالوگ فرام آرزو{آرزو با حالت جیغ و خیلی ... در حالی که روی میز کلاس دیفرانسیل لم داده:}

من دیگه تحملم تموم شده و نمی تونم چنین وضعی رو تحمل کنم حتی همین یکسال باقی! در صورتی که به خواسته های ما فردا جامه ی عمل دوخته نشه اولین کسی خواهم بود که مدرسه ی نمونه رو به قصد شاهد ریحانه ترک می گویم.

دلمون خوش بود حداقل سال آخری دبیرهای خوب برامون می ذارن!

 

+ تاريخ شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:33 نويسنده آرزو |

اول: اینروزها اگه می بینین از دستم انقدر خلاص شدین بخاطر معایبات کامی جونه! موسش که خرابه... و هزار مصایب دیگر.

دوم: بالاخره خرخونی ها نتیجه داد! حالا به هدف که نزدیم ولی خب دیگه...

تراز: 6600 تازه فکر کنین عربی: 100 رتبه عربی:1 اییییییی خداااااای من دو تا از درس های پیشم زدم. دیفرانسیل و فیزیک.

سوم: خستگی به دلم موند! لوس!!!!

+ تاريخ جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:49 نويسنده آرزو |