تبليغاتX
سوپریمم های یک کراندار
حسب حال هایی حبسیه گونه


دلت براي همه چيز و همه كس تنگ مي شود!!!!


ايام غريبي است مي آي سال دوم رو بخووني سال سوم يادت مي ره، سال سوم رو مي خوني دوم يادت مي ره، پيش يك رو مي خوني پيش دو يادت ميره، پيش دو رو مي خوني يك يادت مي ره، عمومي مي خوني اختصاصي يادت مي ره، اختصاصي مي خوني عمومي...، پايه مي خوني پيش يادت مي ره، پيش رو مي خوني پايه...!!!!!ذهن ما هم قد پشه!!!!
چگونه وقت مي كني وقتي از شش صبح تا هفت شب كلاس داري؟ خانه خوابگاه ابدي تو مي شود وقتي به خانه مي رسي تالاپ مي افتني و ناي هيچ كاري را نداري... دوشنبه روز خوبي است وارد سالن دلگير مدرسه مي شوي دعاي عهد را گذاشته اند ييهو ياد همه غم هات و چك و سفته هاي برگشته و درس هاي نخونده ات مي افتي!!! ما ساعت اول عربي كنكور داريم و بايد كتاب يك كيلويي گاج را با خودمان تا مدرسه حمل كنيم بعد از كلي صيغه ميغه، ساعت دوم شيمي داريم و ساعت سوم حساب و ساعت چهارم باز هم حساب و بعدش هم راهي سلف مي شوي تا مثلا يك چيزي بخوري، نمازت را كه مي خواني، مي روي سر كلاس مي بيني دبير فيزيك زودتر از تو آمده !!! دو ساعت هم فيزيك كنكور و آينه ي مقعر و قوانين كپلرو خازن و... خوبيش اين است از كلاس فيزيك كه بيرون مي آييي مي داني دبير هندسه ي تحليلي ات دير مي آيد فرصت خوردن يك ليوان چايي داغ را از دست نمي دهي! كه در همين ميان يك دانش آموز سال سومي ميرسد و مي گويد: آيا امكان دارد سوال هاي فيزيكم را حل كني؟ به كلاس مي روي بچه ها جلوي در كلاس افتاده اند. وارد كلاس مي شوي مي بيني برق ها را خاموش كرده اند، پرده ها را كشيده اند و خوابيده اند، يكي دو نفر هم دارند راديو فردا گوش مي دهند، بعضي ها هم با گوشيشان ور مي روند، گاو خون ها هم فلش كارت مي خوانند، تنبل هايي مثل من هم جزوه كپي مي كنند! خواب بچه ها با برپاي بعد از يه ربع تاخير بر باد مي رود، سر كلاس مي خوابي.. هنوز يكي ديگر مانده!!! حساب! و چه زيباست.ناخود آگاه خوابت مي برد بعد مي گويند بچه جان پاشو برو خونتون!!!!! به امتحان فيزيك فردا فكر مي كني! موج و صوت!!!! ساعت هنوز هفت است، زندگي جاريست...
من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی

گیسوان تو بیادم می اید

من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی

چشم تو چشمه ی شوق ژرفتنرین راز وجود

برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد

تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

تو تماشا کن که بهاری دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد

و تو در خوابی

و پرستو ها خوابند

و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

و به یاری دیگر

حیف اما من و تو دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر حادثه است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این دریا

این صحرا

پرخواهم زد خواهم مرد

غم شیرین تو را با خودم خواهم برد.


+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:14 نويسنده آرزو |