|
حسب حال هایی حبسیه گونه
|

کتاب اولین تپش های عاشقانه ی قلبم نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاهپور (همسرش) که به همت کامیار شاهپور فرزند فروغ گردآوری شده. خود کتاب به دو بخش قبل از ازدواج و بعد از ازدواج تقسیم می شه که من از نامه ی سیزدهم فروغ به پرویز خوشم اومد و اونو براتون گذاشتم...
نامه ی سیزدهم فروغ فرخزاد به همسرش:
پرویز... من دیگر حرفی ندارم، همه چیز را برای تو نوشتم و تا آن جا که می توانستم و قادر بودم در رفع موانع و مشکلات کوشش کردم، چون دوستت داشتم، چون پرستشت می کردم، ولی تو... حالا کاملا آزاد هستی و من هم مثل تو هیچ وقت از کسی سلب آزادی نمی کنم، می توانی هرکه را که می خواهی دوست بداری و با هر که مایلی ازدواج کنی. تو می توانی در این تهران بزرگ هزاران دختر بهتر و زیبا تر از من و در آغوش آنها نه تنها من بلکه همه ی رنج ها و غم هایی را که مدت چهار ماه به داده ای فراموش کنی،ولی مطمئن باش هیچکدام از آن ها تو را به اندازه ی من دوست نخواهند داشت و سعادتی را که من می توانم ببخشم تو در کنار هیچیک از آنان حس نخواهی کرد.
من تو را دوست دارم، خیلی هم دوست دارم .نمی توانم فراموشت کنم. قادر نیستم بی تو به زندگی ادامه دهم، ولی تو می توانی به من عمر و سعادت عطا کنی.تو می توانی مرا دوست داشته باشی ، ولی نمی خواهی، چرا...؟ نمی دانم چرا..
من آنچه را که می خواستم برای تو نوشتم و حال تو را واگذار به عشقی می کنم که نسبت به من ابراز می داری. تا این عشق چه حد و تا چه اندازه در وجود تو نفوذ کرده باشد...آن را هم نمی دانم.
پرویز این آخرین حرف من است. تو را مجبور نمی کنم، اگر مرا دوست نداری، اگر نمی خواهی با من زندگی کنی من هم اصراری ندارم،مثلی است که می گوید برای کسی بمیر که برایت تب کند ، من تا این درجه می توانستم به تو کمک کنم و کردم.
من تا آنجا که قادر بودم به تنهایی در راه رسیدن به هدف و مقصودم یعنی تو کوشش کردم. حال وقتی تو را نسبت به خود بی اعتنا می بینم بیش از این نمی توانم در مقابل تو پایداری کنم. این عشق تو بود که مرا وادار می کرد از همه چیز حتی از شخصیت خودم هم بگذرم.
پرویز... دیگر قادر نیستم برای تو چیزی بنویسم. گذشته از اینکه دستم درد گرفته یک پرده اشک هم جلوی دیدگانم را پوشانیده است. افسوس اگر تو نخواهی دیگر ایندست قادر نخواهد بود تا در میان دست های تو جای گیرد و همه ی درد خود را فراموش کند. و این دیده هرگز با آن همه امید و آرزو به دیدگان تو دوخته نخواهد شد و در نگاه تو مستی یک عمر...می دانم که خیلی بدبختم اگر نتوانستم بعد از تو زندگی کنم و مرگ را ترجیح دادم تو هرگز ملامتم نکنی. زیرا انسان وقتی مایه ی زندگی اش را از دست داد، ناچار است بمیرد. زندگی بی وجود تو برای من ارزشی ندارد.
فروغ 9/5/1329
لینک دانلود کتاب «اولین تپش های عاشقانه ی قلبم»---->کلیک کنین
(اونم از نوع مفتی) یه جایی هست به این آدرس که شما می تونین بدون داشتن یاهو مسنجر موبایل و هر امکانات دیگه ای و فقط با یه صفحه ی اینترنت اکسپلورر وب چت کنین.* از امکانات دیگه ی پپرونیتی علاوه بر داشتن چت روم های عمومی امکان ایجاد یه چیزی تو مایه های وبلاگ و صفحه ی شخصی هست. که توی اون می تونین گالری عکس و ویدیو (Multimedia gallery)
راه بندازین و عکس ها و فیلم هاتونو به راحتی آپلود کنین ، چت روم اختصاصی یا عمومی راه بندازین، یا پروفایلتون و یا بیزینس کارد برای خودتون داشته باشین...و جالب اینکه خوانندگان پیج شما می تونن از طریق ایمیل و یا گست بوکی Guestbook)) که می ذارین با شما در ارتباط باشن... و جالب تر اینکه وقتی ساین آپ می شین تو سایت بهتون یه یوزر و پس می ده که با اون می تونین به هرکسی که تو پپرونیتی هست مسیج بزنین یا بهتون مسیج بدن. دقیقا مثل اس ام اس!!! یعنی هر وقت مسیج جدید رسید بهتون پیام می ده! این قابلیتش که ما رو کچل کرده از بس مسیج داریم! ![]()
![]()
دیگه از قابلیت های جالبش می شه به ادیتور سایت اشاره کردSite editor)) که مثل کنترل پنل هست با اون می تونین سایت شخصی تونو مدیریت کنین پیج اضافه کنین... رنگ قسمت های دلخواهتونو تغییر بدین.. از قسمت More option کنتر یا همون شمارگر بذارین... چت رومتونو مدیریتن کنین(هر مسیجی رو دوست دارین حذف کنین) و خیلی کارای دیگه... من جاهای زیادی رفتم و امتحان کردم اما این یکی از عالی ترین سایت های چت با موبایل هست... چت رووم ایرانی ها رو هم زیارت کنین.. ها راستی اینم بگم که خیالتون راحت باشه که سایتتون ف.ی.ل.ت.ر نمی شه!!!
یعنی تو پپرونیتی هرچی هم که بنویسین ف.ی.ل.ت.ر نمی شین!!![]()
*البته من خودم با برنامه ی Opera هم وصل می شم که روی تقریبا همه ی گوشی های نوکیا وصله! Opera برای دانلود برنامه ها خوبه... من خودم با همین برنامه آهنگ و حتی فیلم هم دانلود کردم!!!
پ.ن: باز یه کاری کردم که خودم توش جان بر کف موندم!!! بعضی وقتا حس وبلاگ نویسهای تازه به دوران رسیده رو می گیرم و می رم همه جا کامنت می دم «با تبادلات لینکی موافقین؟
» حالا فکر کنین بری توی یه سایت رسمی نظر بدی منو لینک کنین بی زحمت (حالا بماند که تو وبلاگت هم چه چرت و پرت هایی نوشته باشی)...مثلا بری پرشین بلاگ بگی اگه لینکم کنین لینکتون می کنم!!!!![]()
![]()
پ.ن: عکس با ربط بقول خواهرم: پاهای منتظر بزرگ شدن!!!!![]()

می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم
نمی دونستی که دلم وصله به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من می میرم برات می میرم برات عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من می رم تو می خواستی بری تا فردا ها گل خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم
سفرت بخیر اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی زمن می تونی دوباره بساز از دلی شکسته نامید و خسته تو باز غرور تو بازم غرور
نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مث یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی

این نیم وجبی که می بینین من هستم... 
یادمه (حافظه رو داشته باشین!!!) اون روز مامانم می خواستن مربای آلبالو درست کنن، من هی دست می کردم تو سبد و آلبالو ها رو شسته یا نشسته با دونه یا بی دونه می خوردم. به اصرار مامانم با بابام اومدیم باغ ملی و این عکس!!!
امروز دوباره مامان می خواستن مربای آلبالو درست کنن!!! 
بوف کور- صادق هدایت:
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند…

من دلم تنگ کسی است
که به دلتنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است
ای خدا، باز به یاری نسیم سحری
می شود آیا دل به دل نازک من بر بندد
· از حمید مصدق
من که روزی فریادم بی تشویش
می توانست جهانی را آتش بزند
در شب گیسوی تو
گم شد از وحشت خویش
· یادداشت
دیروز مقاله مو در مورد «انتظارهای من از معلم ریاضی ام» برای جشنواره دانش آموزی یزد نوشتم! یک روز تمام پای کامی نشستم. منابع هیچی گیرم نیومد همه تکراری نوشته بود! مجبور شدم تراوشات ذهنی خودم رو رو کاغذ بیارم! یه طوری هم هستم که اگه قلم و کاغذ(در موارد محدودی موس و کیس) رو بردارم و حال نوشتن رو داشته باشم شاید ساعت ها بدون خستگی بنویسم ، همین جور افکار نو و جدید میاد توی سرم، استعداد نویسندگی خوبی هم دارم اما نمی دونم چرا برعکس شعر گفتن از نویسندگی می ترسم!!!
دوست دارم به یک مسافرت خیلی دور برم واقعا به این مسافرت احتیاج دارم، مشهد رفتن من و فاطمه خانوم هم با توجه به عروسیات و مشاکل سفر و حضر کنسل شد...

· ماقبل تاریخ نوشت
روزهای قبل از کنکور روزهای خیلی خیلی بدی بودن که اصلا دوست ندارم بهشون یه ذره فکر کنم اصلا نمی فهمیدم دارم چکار می کنم حالا هم با این وضعیت خوشی زیر دل زدن و ساعت 10 از خواب بیدار شدن عادت ندارم و صبحا همش فکر می کنم که کارای نکرده ای دارم، و بی اختیار بطرف کتابهای جیگر می روم! یادش بخیر انقدر فکرم مشغول بود که یه روز مامانم که برای نماز صدام می کردن می گفتن: آرزو آرزو!!! تو دلم گفتم باز آرزو کیه دیگه!!!!(باور کنین یعنی اسم خودمم یادم رفته بود) تازه وقتی رفتم وضو گرفتم یادم رفته بود نماز صبح چند رکعته یا چجوری می خوندیم بالاخره بعد 10 دقیقه یادم اومد!!!
· ادبیات و معرفی کتاب
این قسمت مربوط می شه به کتابایی که من دوست دارم و خوندمشون+نقد خودم رو براتون می ذارم تا شما هم به فیض رسونده بشین.
خاطرات آدم و حوا تلفیقی از شش اثر مارک تواین به ویراستاری دان رابرتز و برگردان حسن علیشیری است که در آن مارک تواین به زیبایی تمام خاطرات آدم و حوا را از آغاز خلقت روایت می کند، سادگی و بی آلایشی این دو تا موجود رو داشته باشید بنظر من قشنگ ترین جای داستان جاییکه آدم با حوا بودن رو به بی حوا بودن و در بهشت بودن ترجیح می ده! چقدر زیبا!
آدم/ سال دوازدهم: بعد از این همه سال فهمیدم که اون اوایل در مورد حوا اشتباه می کردم ، زندگی کردن بیرون از بهشت اما با اون خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت اما بدون اونه!... چقدر شیرین بود اندوهی که ما رو به هم نزدیک کرد.
آخر کتاب هم در نهایت اندوه مرگ حوا با تک نوشت آدم به پایان می رسد.
آدم: هرجا که او بهشت بود.
سلام
بالاخره کنکور هم تموم شد، کنکور ریاضی امسال نسبت به سال های گذشته (از سال 80 به بعد که خودم حلیدم) خیلی سخت تر بود فقط فیزیک 84 سخت تر از امسال بود.
کنکور زبان هم بدلیل مشکلات فیزیکی نرفتم.
دیگه مقاله من و فاطمه هم با عنوان «نقش و ضرورت آموزش هندسه های نااقلیدسی» در دهمین کنفرانس آموزش ریاضی ایران-یزد برای پوستر پذیرفته شد. از مقاله ی امسال اصلا راضی نیستم، اشتباهات تایپی، نگارشی،جمله بندی های غلط که نتیجه ترکیب املای بد من و انشای بد فاطمه می بود. محتوی زیاد جالبی هم نداره! و الان بصورت اورژانسی از امروز مشغول تهییه ی بنر و پوستر هستیم. چند تا مقاله ی دیگه هم باید تا 15 بنویسم.
خداییش این درسته؟ این کامی عسلو دادم ویندوزشو عوض کنم حالا که روشنش کردم هیچی فقط یه ریسایکل بین + مای کامپیوتر خالی خالی از صبح تا حالا در به در یاهو مسنجر و اینترنت اکسپلورر و وردم که همه شونم نسخه آخرشو گیر آوردم الانم سرم از این ورد 2008-2007 ترکید.
شاید دیگه اینجا ننوشتم، به هزار و یک دلیل: اولیش خسته شدن خودم از بلاگفا، دومی تنوع طلبی من، سومی و بقیه اش سرکت(همون سکرت) است.
راستی همه ی عکس های کامی پاک شده کسی می دونه چجوری برگردونمشون؟