|
حسب حال هایی حبسیه گونه
|
نمی دانم دبستان یادتان هست
زمان سادگی مان یادتان هست
شروع درسها با مهر پاییز
و گرمای زمستان یادتان هست
و بابا آب داد-و سیب و سینی
و درس باز-باران یادتان هست
صدای زنگ آخر-زنگ شادی
و غوغای خیابان یادتان هست
طراوتهای روز آخر سال
شروع درس پایان یادتان هست
غروب خاطرات کودکی را
یقین دارم کماکان یادتان هست
پ.ن۱: تمام غصه های من مصادف است با شما.
پ.ن۲:اصلا چه فرقی می کند وقتی نباشی،در استکان آخرت سم یا شراب است.
1)
باز نشسته بود،
منم مجبور می کرد کنارش بشینم
Spider man بازی می کرد 
همین که فهمید بارون گرفته، جیغ زد آخخخخخ جون بارووون
،رفت زیر بارونا
بعد نیم ساعت اومد
سرو کله اش خیس بود
دست کشیدم به موهاش
موهاتو خروسی درست کنم؟؟؟
یهو با حالت دفاعی برگشت
گفت: نه!!!!!!!!!!!!!!
تند تند موهاشو صاف کرد 
-چرا اینجوری می کنی؟ 
+احمدی نژاد ناراحت می شه
...می تونی بفهمی؟؟؟!!!
یکم مکث کرد بعد دوباره ادامه داد: جامعه! جامعه دوست نداره...
ما رو می گی: 
2)
ماکاراونی هاشو خورد 

- اَوووووووو دستای چربتو بهم نزن... برو بشور 
رفت آب کشید زود اومد 
-اصن مایع زدی؟خوب بشور
یه نگاه چپ کرد... 
دوباره رفت
وقتی رفتم دیدم یه لیتر مایعو رودستاش خالی کرده... 

پ.ن1: شخصیت مجهول امیر حسین (پسر خواهرم ) هست...
پ.ن۲: جمعه و شنبه برای ثبت نام سمنان هستم... بعدش دوباره به روزمره گی های خودمون بر می گردم، دلتنگم نشو!